سفارش تبلیغ
بررسی مالکیت دامنه هاست ایران

     رسم بر این بودکه پیران طریقت پس از سنجش استعداد مرید او را به مقامات بالاتر تـرّقی می‌دادند. اگر مـریدی بـدون استحقاق تـوقـع مقـامی بالاتر راداشت، پـیر با آزمون روانـی عملـی خویش بطور غیر مستقیم به وی متذکر می‌شد که هنوز وقت آن نرسیده است. بدون اینکه مرید برنجد و نیز به درخواست نا بهنگام خود اعتراف کند. روش مزبور را داستان زیر خاطر نشان می‌سازد :
    « یوسف بن حسین را در خواب گفتند: در هــر عهـدی نشانـه‌ای بـاشد و در این عهـد ذوالنّـون مصری است و نام اعظم او داند. پیش او رو .»
     یوسف چون بیدار شد، جمله نهادش در گرفت و شوق بدو غالب شد و روی به مصر نهاد و در آرزوی نام بزگ حق – تعالی - می‌سوخت. چون به مسجد ذوالنّون رسید، سلام کرد و بنشست. ذوالنّون گفت: «علیک السلام». یوسف یکسال در گوشه مسجد بنشست که زهره نداشت که از ذوالنّون چیزی پرسد و بعد از یک سال ذوالنّون گفت که: « این جوان از کجاست ؟ ». گفت: « از ری ». یک سال دیگر هیچ نگفت و یـوسف هم در آن گوشه مقیـم بـود. چـون یک سـال دیگر بگذشت، ذوالنـّون گفت: « این جوان به چه کار آمده است ؟ گفت: به زیارت شما. بعد از آن گفت هیچ حاجتی هست؟ گفت: بدان آمده ام که اسم اعظم در من آموزی. یک سال دیگر هیچ نگفت. بعـد از آن کـاسه ای چوبین سر پوشیده بـدو داد وگفت: از رود نیل بگذر. فلان جایگه شیخی است. این کـاسه بـدو ده و هـر چه به تـو گوید، یـاد گیر. یوسف کاسـه بـرداشت و روان شد. چـون پـاره‌ای راه بـرفت، وسوسه‌ای در وی پیدا شد که: در این کاسه چه باشد که می جنبد؟ سر کاسه بگشاد. موشی برون جست و برفت. یوسف متحیـّر بماند. گفت اکنون کجا روم؟ پیش شیخ روم یا پیش ذوالنّون ؟ 
     عاقبت پیش آن شیخ رفت با کـاس? تهـی. شیـخ چـون او را بـدیـد، تبسمی کـرد. گفت: « نـام بزرگ خـدای – تعـالی – از او خواسته ای ؟ » گفت « آری ». گفت ذوالنّـون بی صبری تـو می‌دید. موشی به تو داد. سبحان اللّه! موشی نگه نمی‌توانی داشت. اسم اعظم چون نگه داری؟ یوسف خجل شد و بـا مسجد ذوالنّـون آمد. ذوالنّون گفت: دوش هفت بار از حق – تعالی – اجازت خواست تا اسم اعظم بتـو آمـوزم، دستوری نداد، یعنی هنـوز وقت نیست. پس حق – تعالی – فرمود که: او را به موشی بیازمای. چون بیازمودم چنین بود. اکنون به شهر خود باز رو تا وقت آید . ( تذکره الاولیاء عطار ، تصحیح دکتر محمد استعلامی ، صفحات 383 ، 384 )




تاریخ : چهارشنبه 89/5/6 | 12:10 عصر | نویسنده : سیدامیرعلی موسوی الحسینی