سفارش تبلیغ
صبا

 انسان کامل که واجد جمیع صفات کمالیّه باشد
از علم و قدرت و جود و شناخت و عفّت و شجاعت و جدا از لوازم ماده بمعرفت حقیقیّه که آثار آن انفکاک از دار غرور و بازگشت به دار خلود است و نشانه چنین
انسانی انستکه بدن او در دنیا زندگی میکند ولی دلش تعلّق دارد به محلّ اعلی پس هرگاه دعا کننده به چنین کسی متوسّل شود و خدا را باسم او بخواند
بمقصود خود میرسد و بداند که خدا را به اسم اعظم او خوانده و از دری که خدا امر فرموده وارد شده و این نحو از انسان نیست مگر کسیکه دارای مقام
ولایت کلیّه باشد و آن سلسله فخیمه محمد (ص) و آل محمد (ع) صلوات الله علیهم اجمعین اند از اینجاست که توبه ادم ابوالبشر قبول نشد مگر وقتی که
خدا را خواند بوسیله نامهای ایشان و هیچ پیغمبری مبتلا نشد مگر آنکه متوسل به ایشان شد تا از آن بلا نجات یافت پس ایشانند اسما حسنی الهیّه و اسم
اعظم و صراط اقوام و کلمات تامّات  خدا که اگر کسی خدا را به نام ایشان خواند دعایش مستجاب میشود و ایشانند اسم مکنون مخزون الهیّه که در عالم نورانیّت
خدا آنها را از حیث حروف غیر مصوّت و از حیث لفظ غیر منطق و از حیث شخص غیر مجسّد و از حیث تشبیه غیر موصوف کون غیر مصنوع خلق فرمود به نحوی که
منتفی بود از او اقطار و دور بود از او حدود و محجوب بود از حس هر متوهّمی و یا غیر مستور بودن مستتر بود و آنرا کلمه تامّه خود قرا داد و چنانچه حدث شریف
مرویّه در کافی شریف توحید صدوق از حضرت صادق (ع) که فرموده :
انّ الله تبارک و تعالی خلق اسما با لحروف غیر مصوّت و با للفظ غیر منطق و با لشخص غیر مجسّد
و با لتشبیه غیر موصوف و با للون غیر مصبغ منتفی عنه الاقطار مبعد عنه الحدود محجوب عنه حسّ
کل متوهّم مستتر غیر مستور فجعله کلمة تامّه
...

تا آخر حدیث شریف شاید اشاره به ایشان باشد زیرا که این کلمات قدسی سمات صریح است در اینکه اسما الحسنی الهیبه و جلوات مقدّسه ربانیه اند و کشف
ارباب شهود نیز در خصوص تعیین حضرت اسماء مطابق است با آنچه از اسما عصمت علیم صلوات الله رسیده و باید دانست که الفاظ مرکبّه از حروف و اصوات اسماء
حقیقیّه نیستند بلکه اسماء اسماء اند و مراد از اسما حقیقیبه بنا بر آنچنه از کلمات و ادعیه صادره از اهل البیت علیهم السّلام استنباط میشود از قبیل :
و اسئلک باسمک الذی خلقت به العرش و بالاسم الذّی خلقت به الکرسی و بالاسماء التی تجلیّت بها للکلیم علی الجبل العظیم .
این قسم عبارات و کلمات چنانچه در همین دعای شریف سمات هم که در صدد شرح آنم شکی نیست که اراده از این اسم به و سبب اضافه جود و وسیله اعطاء
وجود است نیست الّا معانی حقیقیّه مجرد ملکوتیّه و انوار قدسیه لاهوتیه نه الفاظ و حروفی که مجعول و مخلوق متکلّم است و هرچند که این حدیث شریف از
متشابهاتست در نزد غیر اهلش و جماعتی از اجلاء و علما فرقه ناجیبه در مقام شرح آن برامده اند و کلٌ بحسبه بسط کلام در این مقام داده این شرمنده را در
این مقام نیز مجال کلام است گرچه گویند :
ای مگس عرصه سیمرغ نه جولانگه توست                                                                                              عرض خود میبری و زحمت ما میداری
مخفی نماند که این حدیث شریف مروی از توحید و کافی شریف مینماید که در بیان حقایق نورانیّه و شئون ولایتی و مقامات شریفه محمد و آل محمد صلوات الله
علیهم اجمعین وارد شده است به حکم تواتر معنویّه از من حیث المجموع اخبار و احادیث وارده در فضائل و شئون ایشان و الهامات غیبیبه و عنایات لا ریبتیّه و کاین
ایة
فی السموات و الارض یمرّون علیها و هم عنها معرضون .
غیر مصّوت بودن این اسم مبارک به علّت آنست که ایجاد صوت در اثر اصطکاک هواست و خلقت آن اسم مقدم بر خلقت هوا بوده و غیر منطق بودن آن در لفظ
به علت ان است لافظ و ناطقی قبل از خلقتش یا اوان خلقت آن وجود نداشته و غیر مجسّد بودن ان برای آن است که خلقت آن بدون ماده و ترکیب بوده و غیر
موصوف بودن آن به تشبیه برای جهت محیطیت آن است بر سایر ممکنات ماسوای خود محاطیکه درک محیط برخود را نمیتواند بکند چگونه میتواند محیط برخود را
تشبیه کند و غیر مصنوع بودن او بلونی برای مقام تجرّد او بوده و الوان و اصباغ عارض اجسام کثیفه است وعلت نفی اقطار و بعد از حدود آن برای آنستکه این دو
از صفات اکوان مکانیه و زمانیه است و آن اسم شریف متعالی از زمان و مکان است از این جهت محدود و مقید نیست و از حس هر متوهّمی محجوب است
و از انظار خلق مستور است .
به عبارت دیگر مصّوت و منطق نیست برای اینکه اصوات و الفاظ از اعراضی است که وجودشان ضعیف و از لوازم عالم جسم و طبیعت اند و آن اسم مبارک اجلّ
و اعظم و اعزّ و اکرم و اشرف از اجسام و جسمانیّات است به همین جهت مجسّد هم نیست و منزّه است از انقسام و ترکیب آن از هیولی و صورت و مشبّه
نیست به علت آنکه تشبیه و مشابهت اتحاد در کیف است چنانکه مساوات اتحاد در کمّ است و تناسب اتحاد باضافه و موازات اتحاد در وضع و محاذاة آن در اَین و
مشابهت آن در نوع و مجانست آن در جنس است و آن اسم نورانی خالی از کیفیّات محسوسه و معقوله است .
می نشاید پرده مر تحقیق را                                                                                                                     قوّه مِی بشکند ابریق را

اطن حدیث شریف اشاره است به این مفهوم تکوینی که از آن به نفس الرحمن تعبیر میشود و آن غیر مصوّت است به علت غنا و همش از نقطه غیر محید است
بعلت انکه از اعراض است و احتیاج به تصادم حروف دیگر ندارد و غیر موصوف است به جهت محیطیت او بر سایر حروف و غیر مصبوغ است به واسطه مجرد و نفی
اقطار و بعد حدود از جهت دائره بودن و تجزیه او بر چهار که در بقیه حدیث شریف اشاره بان شده به واسطه حالات چهارگانه او است که عبارتست از :
ها هو هی اه

و آن اسم مکنون
هو است درمقام غیبیت و حقیقیت ذات او و تکرار آن در چهر دور استنطاق آن کاف میشود
و به دو مرتبه تکرار یاء است و به ضرب عدد آن در با نون خاص شود اشاره به کلمه صادره از نفس رحمانی کُن و علت ایجاد است .
به تعبیر دیگر از استنطاق مجموع کاف و نون عین حاصل شود و از ظهور کاف در عین صاد حاصل شود و اینست اسم اعظم در قول
علی علیه السلام که فرموده :
انا الاسم الاعظم و هو کهیعص

و این معنی نزد کسانی که واقف به اسرار حروفند ظاهر و هویداست عدد اسم علی (ع) در درگاه تنزّل یازده شود به عدد لفظ هو

و عدد اسم محمد (ص) نود و دو و آن نیز در  درگاه تنزّل یازده است و اعداد روح حروف است پس در حقیقت روح اسم اعظم لفظی مقام هو هو
است
و آن نیست الّا وجود مقدس محمد و علی صلوات الله علیهما و علی الهما .

گوئی حق گشته جلوه گر به دو مجلا                                                                                             مظهر اوّل نبی و ثانی کرّار

و عدد ابجد محمد (ص) نود و دو و علی (ع) یکصد و ده است چون عدد این اسمین شریف با هم ضمّ شود جمعاً دویست و دو خواهد شد و مستنطق آن کلمه ربّ است :
و قال الله تعالی و اشرفت الارض بنور ربّها

و از معصوم علیه السلام تاویل این ایه شریفه چنین رسیده است که :
ربّ الارض امام الارض

پس باید دانست که ربّ مطلق و ربّ الارباب ذات اقدس احدیّت جلّت عظمته است و اما ربّ مقید که فرد اجلای مظهریت و مرءاتیت را داراست
وجود حجّت است در هر عصری اعم از اینکه پیغمبر باشد یا امام که خداوند متعال آنها را از صفات خلق خود به جامعیت و خاتمیت و خلافت
اختیار فرموده و محبت به آنها را محبت به خود اطاعت از ایشان را اطاعت خود و رضایت ایشان را رضایت خود و آنها را ابواب و سبل و حجج خود بر خلق قرار داده .
وقال الله تعالی اطیعوا الله و اطیعو الرسول و اولی الامر منکم

عدم تکرار لفظ اطیعوا قبل از کلمه اولی الامر کاشف از اتحاد معنوی است که در بین رسول و اولی الامر است به دلیل کریمه مبارکه انفسنا
هر دو یکجانند اندر دو بدن و ربوبیت دارای دو جهت است یکی وجوب واذالمربوب و این نحو ربوبیت اختصاص دارد به ذات احدیت و ممکن را راهی
به آن نیست و نمیتوانند در آن شرکت کنند هرچند اشرف باشد و از همین باب است فرمایش امیر المومنین علیه السلام که در خصال صدوق ره
از آنحضرت روایت شده که فرمود :
ایا کم والغلوّ فینا قولوا انا عبید مربوبون و قولوا فی فضلنا ما شئتم

کنایه از اینکه غلو نکنید در حق ما آل محمد (یعنی مارا خدا ندانید ) بلکه بندگان تربیت شده او بخوانید و بگوئید
در فضیلت ما آنچه را میخواهید ونیز در مجار از بصائر از کامل تمار از حضرت صادق (ع) روایت شده که فرمود :
اجعلوا لنا ربّا نوبب الیه و قولوا نبینا ما شئتم

یعنی قرار دهید برای ما پروردگاری که بازگشت ما به او باشد و بگوئید در فضیلت ما آنچه را که میخواهید .
و امّا جهت دیگر ربوبیّت که در مقام امکان و از مربوب باشد شکی نیست که ذوات مقدسه محمد (ص) اعلی مرتبه آنرا دارا هستند
و هر نحو تصرفی که بخواهند در عالم امکان کنند میتوانند ولی باذن خدا نه باستقلال خود چنانچه از پیش گذشت و نمیخواهند چیزی
را مگر اینکه خدا بخواهد ایشانند مصنوع اول و مقدم بر همه کاینات و افضل و اکمل تمام موجودات و از حیث رتبه و مقام بر همه ماسوی الله
از هر جهت
و همه جهت برتری دارند و ایشانند ظرف مشیّت و خزائن علم خدا ایشانند مثل اعلی و اسماء حسنی و اسم اعظم اعظم اعزّ اجلّ اکرم خدا و وجه الله

و
ید الله و نفس الله و عین الله و اذن الله و لسان الله و جنب الله و کلمات تامات و دعوات مستجابات و سبیل اعظم و طریق اقوام و صراط مستقیم و بناء عظیم و اسّ اساس نقطه اعتدال که هرکه
به نورانیت ایشان را شناخت خدا را شناخته ایشانند خلفاء اللهی که اطاعت ایشان اطاعت خداست و همه مکلفین بندگان و رعایای ایشانند .
فالمقدّم لهم مارق و المتاخر عنهم زاهق و اللازم لهم لا حق

گفتم که الف گفت دگر هیچ مگو                                                                           در خانه اگر کس است یک حرف بس است




تاریخ : چهارشنبه 89/5/6 | 12:22 عصر | نویسنده : سیدامیرعلی موسوی الحسینی