سفارش تبلیغ
صبا

یک از آن داشت یکی پیغمبر ...پدر و مادر موسی از بر

مادر موسی عمران چوزاد...یعنی آن اسم به دختر بنهاد

لیک می داشت نهان از همه کس ...پدرش بود ازآن مخبر و بس

تا بفرمان خداوند جهان ....یافت موسی شرف وصلت آن

شد از آن اسم مقدس آگاه....که بود اعظم اسماء الله

گفت یارب بصفات این اسم.....بحق حرمت ذات این اسم

که مرا ده ولدی بامقدار...صاحب معرفت و علم و کمال

نبی مرسل خود ساز او را ....از ره مرتبه بنواز او را

داد او را پسری رب جلیل...که زد او جامهء فرعون به نیل

نوح از بر کت این اسم و صفات ...یافت از مهلکهء آب نجات

موسی ا پر تو این اسم به طور...یافت گفتار تجلی با نور

عیسی این اسم چو بر خواند اموات...یافتند از شرف اسم حیات

هر چه در عالم از این اسم بپاست......ز آنکه این اسم کنوز الاسماست

وه چه اسمی است که بسیار کسی...نیستش بر سر آن دسترسی

خواص اسم اعظم بقول ایشان

خاصیتهاش ندارد پایان ...عارفان جمله از او بی تابان

وضع آفاق زنیک و بد حال....زو توان یافت به سبح احوال

اسم خاصیست که اسرار جهان ...هست در کنز حرو فش پنهان

(یعنی این اسم برای خواص اولیا ست)

کس چه داند که چه اسرار است این...خاصهء زمرهء ابرار است این

لفظ این اسم چو تکرار کنی ...چون به آداب و عدد کار کنی

قفل هر کار گشایی به مراد.... گردی از فیض مدا مش دلشاد

(یعنی باز کردن تمام قفلهای مادی ومعنوی و سرور دائم)

چارده خاصه دارد این اسم ...اولش آنکه گشایی تو طلسم

(باز شدن تمام طلسمات با حضور فرد)

دشمنت نیست شود چون سیماب...بند گردد به دمیدن سیل آب

گر بخوانی زسر صدق و یقین...کشف گردد همهء گنج زمین

جنیان با تو مصاحب گردند...ائلیا جمله بتو پیوندند

جملهء خلق سر افکندهء تو...قیصر روم شود بندهء تو

هیچ علمی بتو مشکل نشود...یک زمان حق زتو غافل نشود

متصل باشی خندان دلشاد...دین و دنیای تو گردد اباد

لیک هر کس به طریقی دیگر...دارد از حالت این اسم خبر

سرّ اسما ء حرو فش بتمام...نتوان گفت مبادا که عوام

مطلع گشته بدان کار کنند...خلق را بی هده آزار کنند

(یعنی هر کس بگه موثره)

امر خاصان نتوان گفت به عام....تا نیابد اثرش جاهل خام

باشد از حسن عمل اهل کمال ...چو بیا بند از این اسم مجال

در عمل عزم بدیها نکنند...فکر درباب ردیها نکنند

هر کسی داده از این اسم نشان...بطریقی که بر او گشته عیان

روایات دیگران در این اسم بنظر ایشان

بو خوا گفت حق اندر تورات...در صحف خواند مر او را بخوات

حنّه در سورهء انجیل بخوان...بدرستی که همان است همان

خوانده حیّوم دگر یک قیّوم...مغربی گفت که هست او طیسوم

هست مشهور عرب بر جانه...مغربی گفت ورا بُرخانه

دیلمی کرده رقم کافلنا...باز جمعی دگرش راحلنا

نجیه قوم دگر جامر شا ...هست بوخانه دگر جاهرشا

در احادیث و روایات و خبر ... هر یکی راست طریقی دیگر

گر چه این اسم بسی مشهور است...لیک اینجا نه چنین منظور است

(یعنی هیچکدوم نیست)

سال عمرم چو بآخر برسید...فکرتم پرده از این رمز کشید

غرض اینست که ارباب طلب...نبرند از پی مقصود تعب

عمل خیر به بنیاد کنند...از عیانی به دعا یاد کنند

این قواعد چو سراسر خوانند...بهر ما فاتحه ای بر خوانند

قواعد این اسم  مهم مهم

هشت حرفست به ترتیب و نظام...بسط حرفیش چهل گشته تمام

لفظ او نوزده از روی جمل...هست جون مدخل باسط به عمل

اولش میم چهارم لام است...سیّمش شهره در این ایام است

طا بود آخر شش حرف در او...نکته سنجی که بفهمد نیکو

در سه جا مصدر اسمش دال است ...بر سر آیه ای از انفال است

هست در مصحف ما بعد سه میم...درمیانهای سور در حامیم

عددش با سور قر آنی... متسا ویست اگر میدانی

قلب او باعث خوشحالیهاست...فتح و نصبش همگی نور و ضیاست

اولش هفده آخر سین است...متصل در وسط یا سین است

شامل کلی ادوار حروف...جامع علت آثار حروف

عدد بیّنه اش هفتاد است...اینهم از قاعدهء استاد است

ای عیانی چو تو این کشف رموز...کردی و یافتی آن نقد کنوز

بیش از این کاشف این راز مباش... راز پنهان کن و غماز مباش

هر که اهلیّت این کارش هست...بدعا حاصل از این حالش هست

دم فرو بند که نا اهل شریر...نشود زین روش خاص خبیر

بدانکه در صریح برخی از این ابیات فرموده که این اسم مبارک عددش با عدد سوره های قرآن یکی است یعنی
عدد آن صد و چهارده است این عبارت البته ساده نیست و کلام ناظم هم خارج از حقیقت نیست لکن مراد ناظم
از تطابق این اسم با اعداد سوره های قرآن کریم وقتی حاصل میشود که اسم را تکسیر کنیم تا بزمام برسد باین
کیفیت که نموده میشود چنانچه مشروط کردنش بدانش بقول او که گفته اگر میدانی اشاره به همین معنی است مثال اینکه :

ه5  ا1  و6  ا1  و6         و6 ه5  ا1  ا1  و6           و6  و6  ا1  ه5  ا1  ا1 و6  ه5  و6 ا1       ا1  ا1  و6  و6  ه5  19    ه5  ا1  و6  ا1  و6   جمع 114

ونیز تصریح فرموده که عدد لفظی آن از روی حساب جمل نوزده است آن نیز صحیح است هکذا :
 
ه5  ا1  و6  ا1  و6
 
جمع نوزده و چون مکررات آن طرح شود و بنظیره اهطمی برده شود سه حرف حاصل میشود  ج  ز  ح   که اگر
نقطه زا را مرفوع نمایند حجر اکسیریان شود و اگر ملفوظ نمایند آنچه ناطق آید حجر ایشان است که آنرا اعظم احجار در حمره شمرده اند
و ناطق آن از این قرار است :

ز7  ا1  ج3  ی10  م40  ح8  ا1

جمع آن 70 پس مراد ناظم به قول خود که فرموده است عدد بیبنه اش هفتاد است اینستکه پس از تخلیص حروف و اخذ نظیره اهطمی
نظیره را که ملفوظی کردند عدد مجموع آن به حساب جمل هفتاد میشود و به قول خود که فرموده است این هم از قاعده استاد است
اشاره به همین معنی است و اما مراد از قول وی که فرموده آخرش میم و چهارم لام است سیمش شهره در این ایام است مراد این است
که چون به قاعده استاد ملفوظی آنچه را که به نظیره اهطمی بردیم تکسیر میکنیم یعنی قلب میکنیم الف را که حرف آخر است نظیره ابجد
میگیریم س میشود و سین را از دایره اهطم نظیره میگیریم میم میشود  و چهارم را که یاء است نیز از دایراه اهطم نظیره گرفته لام میشود
و مراد از سیم که شهره در ایام است ج است که عبارت از جمعه باشد  و نظیره میم در ابجد ظاء است و نظیره ان در اهطم ذال میشود پس
چون ملفوظ نمایند و مرتبه احاد را با او موافق دارند پس شش حرف ظاهر میشود که سه حرف ان مطلب اکسیریان را ظاهر کند بدین نهج 
ذ ا ل ز ا ج
چنانچه اشاره کرده ظاهر بود اخر و شش حرف در اوست نکته سنجی که بفهمد نیکوست از سه جا مصدر اسمش ذال است در سر ایه انفال است
یا فسیلونک است که عدد ان یازده است مراد از اولش هفده و آخر سین است یعنی ز هفت است در اول واقع شده و الف یکست در دوم واقع شده
هفت را چون پهلوی الف بگذارند هفده خوانده میشود و مراد از قول اخر سین است اشاره به نظیره ابجدی الف است که در آخر حروف واقع شده چنانچه
قبلا نیز گفته شد و مراد از اینکه متصل در وسط یاسین است رمز است اشاره کرده به یا کلّ فی فلک که ان بر بیّنه یازده است .

چو نام او گذرد بر صوامع ملکوت      به قدر مرتبه هر یک زجا بلند شود




تاریخ : چهارشنبه 89/5/6 | 12:19 عصر | نویسنده : سیدامیرعلی موسوی الحسینی